دستهبندی: کتاب
اندازه: ۲ × ۱۵ × ۲۱
تعداد صفحه: 3۷۵
قطع: رقعی
کاغذ: سفید


ژوزه ساراماگو در این کتاب داستان شهری بی نام رو برای ما تعریف میکنه که آدم های فاقد اسمش به طرز نامعلومی بینایی خودشون رو از دست میدن و از اون به بعد برای بقاء خودشون دست به هر کاری میزنن!
در این کتاب کوری نمادی از جامعه سرشار از پلیدی است ، افرادی که با چشم های سالم در کنار هم زندگی میکنند اما به بلای بی توجهی و نادیده گرفتن جهان پیرامون مبتلا شده اند.
در واقع بدترین نوع کوری آن است که نخواهی ببینی...!
در قسمتی از کتاب میخوانیم :
" همان زنی که همسر چشم پزشک بود و همیشه به ما یادآوری میکرد اگر نمیتوانیم مانند انسانها زندگی کنیم ، لااقل سعی کنیم مانند حیوانات زندگی نکنیم . این جملات را آنقدر تکرار کرده بود که بنظر میرسید در بخش ، به صورت ضرب المثل درآمده و یا یک قانون شده است ، کلماتی که در واقع ساده و ابتدایی بودند .